علم بهتر است یا ثروت؟
نویسنده : محمد باغیانی
دانشگاه یا بازار؟" یــا پاسخی برای پرسش طوفانی "علم بهتر است یا ثروت؟"

گویند در بلاد "ایران آباد" مردمانی زیست می کنند خوشحال و روان شاد. از سنین خردسالی پدران و مادران، ایشان را به مکانی فرستاده که "مدرسه" خواندنش. زان پس تا سن هجده سالگی در مدرسه باشند تا همی مشق ها نویسند، سرد و گرم ها چشند، پوست ها بیندازند و چوب ها نوش جان کنند که "چوب استاد به ز مهر پدر" (یا "جیب پدر"!) از آن حین ایشان را چنین اندیشه به ذهن باشد که "چه کنم؟" آن جا بُود که آن سوال دیرین و آن پرسش "قیرین" [=همچو قیر!] همی پرسند: "علم بهتر است یا ثروت؟" و هر آن کس که طریق ثروت خواهد پیمودن، اگر پسر باشد، یک سال و اندی سربازی کند، سپس، به بازار اندرون آید، شاگردی ها کند، پول ها جمع کند، برج ها بسازد و عشق و حال دنیا جملگی به سرانجام رساند لیکن اگر خواهد زن اختیار کند وی را بگویند: ما دختر خویش دوست می داریم و جیبش تأمین و آینده اش تضمین و جامه ی عروسی اش "پُر چین!" می خواهیم و از اوی همی پرسند که "مدرکت" چه باشد؟ گوید مدرکم مرکبم باشد"سوناتا" نام و خانه ام باشد "ویلا" نام و مِلکم باشد "کارخانه" نام. بلا درنگ گویند که" مبارک است!" و پیوندی است بس فرخنده! اگر دختر باشد، آماج حمله ی بی امان "خواستگاران" قرار گیرد و خطر "به خانه ی شوهر رفتن" وی را تهدید نماید! لیک به دنبال هنر رود تا از هشت انگشتش به اضافه ی دو شست و ده انگشت پا جملگی هنر ببارد و جهاز خویش تأمین نموده و به "دبی" و "آنتالیا" سفرها کند و هفته ها در "هفته ی مُد" تمام شهرستان ها و روستاهای عالم خاکی از "پاریس" تا کلنگ آباد "گینه ی بیسائو" حضور یابد! امـّــــا آنان که طریق معرفت و مسیر فضیلت و راه بصیرت پیش گیرند سر از "دانشگاه" درآورند. آن گاه زندگانی شان "واحد" می شود؛ بدین معنا که پیش از ماهی که "ماه مهر" بنامندش، انتخاب "واحد" نمایند، درس های پُر"واحد" همی چند اختیار کنند، با اتوبوس "واحد" به دانشگاه عازم شوند، از برای "واحد"ها شهریه را به "واحد" ریال پرداخت نمایند و از بهر گرانی کتاب و دیگر مخارج به سوی خدای "واحد" بشتابند و گویند: بار الها، پنچریم! لطفی بر این دانشجویان بی نوا بنما که بتوانیم شهریه ی خویش "جور" کنیم وگرنه می بایست ترمی را به صورت "واحد" مرخصی بگیریم! آن گاه که در پایان فصل تابستان هر آنچه از بهر "پس انداز" جمع کرده اند می بایست "پیش انداز" نموده و تقدیم حلقوم هزارتوی دانشگاه نمایند. از آغاز تا ماه بهمن که "ماه حساب و المکافات" باشد در کلاسها آیند، چرت ها زنند، گل یا پوچ بازی کنند، "اس ام اس" ها ارسال نمایند و دور استاد، آن چشمه ی معرفت و آن نگین فضیلت و آن "مخزن النمرات" حلقه زنند و استاد را التماس نمایند که ما را دریاب و حال که کار با فضل تو افتاده نمره ی "میان ترم" ما پنچران و دلسوختگان عالم را به قول عوام "حالیت باشه!" زان پس، ماه بهمن، آن ماه تلخ و آن دوران زهرآگین باشد.
آخر شهریور چقدر عرفانیست
چشــمها عــجـب بارانـیـسـت
مهرماه که دانشگاه می شود آغاز
به بهمن ماه، نمره ها طوفانیست!
ترم ها از پی هم و سال ها از پس هم همی بگذرند تا سرانجام ایشان را از تحصیل فراغت باشد. آن زمان است که وقتی برای خریدن "خیار چمبر" تا "موتور فرغون" می بینند که باید اسکناس ها عرضه نمایند اما در جیبشان تار عنکبوت گرفته باشد، به دنبال کار همی شتابند و از برای استخدام به این اداره و آن سازمان آمد و شد نمایند و چون کار گیر نیاورند با خود گویند که آن "فلان" رفیقم که ترک تحصیل نمود الآن برج ها دارد و مرکب های گران سوار است لیک هیچ "مدرکی" ندارد و دغدغه اش، همه، مال دنیا باشد اما من اگر از برای خریدن یک "یخمک" هم پول ندارم تا معده ی خویش سیر کنم لیکن صاحب علم هستم و "مدرک دانشگاه" دارم و آن پریشان خاطری ها ندارم و خوشحال و خندانم.
فاضلی را پرسیدند، علم بهتر است یا اعیانی؟
گـفــت : "آی کـیـو" مـگـر خـود نـمـی دانـی؟!
هـمـه چـیـز بـا پـول مـی تـوان فراهم کرد
من اگر داشتم، هر روز میگرفتم مهمانی!
باشد که همه خردمندان و اندیش وران و شهریه دادگان گیتی جواب آن سوال یافته باشند! ![]()













