قضاوت
نویسنده:مهرناز
قضاوت
زندگی
یارستن است زندگی ابستن است از حادثه
این نه
چندان میکند زور مرا
نه بر
خاک می نهد درد مرا
از
صباح صبح تا نیمه شب هر کس به کاری میرسد
با
همین دغدغه و دل شوره حق دارد کمی دیر میرسد
مابرای
دیدن هر حادثه عینکی را میزنیم
هر گلی
را میزنیم بر سر خود میزنیم
در این
دنیای ویرونه
کسی را
کار هیچ کس نباشد بهتر است
تاقضاوت
میکنیم از هر طرف
ما چه
دانیم که باشد ناطق یا که حتی دابه
ما در
این حد بدانیم کافیست
مگه
خود پاک تر از برگه گلیم
عمرمان
را همه اش وقف قضاوت میکنیم.
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۹/۲۴ ساعت 18:14 توسط مهدی دهقان
|