اولین ها
نوشته های یک مدرس زبان انگلیسی
نویسنده:ریحانه
همه روز اول براشون سخته.کلا اولینا سخته.حالا فک کن اولین روز تدریست باشه اونم چی بدون این که آبزرو درس حسابی رفته باشی . فک نکنم کسی شرایطی مثه من رو داشته باشه. فک کن با بچه ها خیلی میونه ی انچنان نداشتم اصلا و ابدا فکرمم به سمت تدریسشونم نمی رفت چون نمی خواستم رفتم امتحان دادم قبول شدم تی تی سی بزرگسالان رو رفتم دمو دادم قبول شدم چند جلسه آبزرو رفتم کههههههههههههههههه ی روز از همون آموزشگاه بم زنگ زدن و گفتن فلان روز فلان ساعتی آموزشگاه باش. رفتم بم گفتن برو چند جلسه آبزرو کودکان بت نیاز داریم
.بگذریم که حالم چه جوری بود و اینا بد از چند جلسه واسه تدریس توی ی مدرسه ی دبستان پسرونه غیر انتفاعی برای سی تا بچه ی کلاس اول رفتم سره کلاس.وایییییییییییی .حالا سره کلاس بودم خب از کجا با چی شرو کنم؟؟؟؟؟؟ خلاصه هر جور بود شرو کردم. الان 2 ساله که برا بچه ها درس میدم. هر کلاسم برام چیزای جدیدی داره. تا حدی با هر حرف و عکس العمل بجه ها خودشون بم میگن چه جوری باید باهاشون رفتار کنم. بچه ها رو باید شناخت اگه بشناسیم نمیگم همه چی ولی خیلی از مشکلاتمون سره کلاس حله.