نوشته های یک مدرس زبان انگلیسی

نویسنده:حمیده

تدریس

الان تقریبا یک سال و چندماهیه که تدریس میکنم، فعال، زیاد، مداوم.. اول از کودکان شروع کردم و حالا به لطف خدا دارم لول اینترمدیت و آپر درس میدم.. به جرات میتونم بگم تدریس فصل جدیدی از زندگی من بود.. وقتی شاگردت زنگ میزنه و میگه دارم هی ساعت رو نگاه میکنم که بیام کلاس، وقتی وارد کلاس میشی و ناغافل یک کیک تولد میاد جلو چشمت، وقتی بی مناسبت بهت گل میدن، وقتی بهت میگن بعد از کلاس شما تا چند ساعت شارژیم؛ همه ی اینا میشه شیرینی زندگی؛ میشه احساس غرور، میشه کیف کردن از زندگی، و میفهمی اشتباه نکردی توی انتخاب این حرفه..

همیشه اعتقاد داشتم استاد باید علاوه بر تدریس دوست خوبی باشه واسه شاگرداش، باید الهام بخششون باشه. حیفه که یک ساعت و نیم کلاس فقط حروم تدریس بشه.. در کنارش باید با شاگردات بخندی، شوخی کنی، از تجربه هات بگی، حتی باهاشون سراینکه بری رستوران سزار کل بذاری! همیشه جلسه ی اول کلاس هام به بچه ها میگم حرمت استاد شاگردی بینمون هست اما بیشتر از اینکه استادتون باشم، دوست دارم دوست باشیم باهم.. و این حرف جو کلاس رو خیلی نرم می کنه. برق اعتماد رو میتونی توی چشم شاگردات ببینی و اونجاست که یک ادونچر خوب شروع میشه..

میدونین، هرچند تازه کارم اما شاید بد نباشه اینو باهاتون درمیون بذارم؛ جوری تدریس کن که خودت بیشتر از شاگردات ذوق داشته باشی واسه حضور در کلاس.. و یادت باشه تدریس، سراسر لذته، لذت...