شاعر:مهرناز

رنگین کمون


همش پر از بهانه ام
زمینو اسمان ترانه ام
غزل نگویمو نمینویسم از زمین
نه از چشات نفس دارم
نه از غمت بهانه ای
من از شکاف اسمان شکایتی نوشته ام
غزل غزل ترانه ام به دست باد داده ام
دگر چه ارزشی شود ،نگاهم از خدا گرفت
من سالهاست به اسمان خیره شدم تا قلب اسمان گرفت
نه نوری از دو دیده ام به اسمان رسیده است
نه نوری از خدا رسید به این زمینو عین من
من بارها شنیده ام
اشک خدارو دیده ام
نکن گلایه ای از اون
شکایتارو پاره کن
من از کسی نخواسته ام دنیا بشه رنگین کمون
من از خدا نفس دارم نه از زمینو اسمون