من و خوابگاه
من و خوابگاه

اینجا زمان است که در سیطره مکان است، مکانی که کش می دهد زمان را و قوس می اندازد بر زندگی ام، مکانی از جنس خوابگاه جایی که در آن همه چیز معنا دارد مگر خواب به معنای خواب!!
نامش را آخر دنیا گذاشته ام خوابگاهم را می گویم، بلوک 20 اتاق 47، آخرین بلوک، آخرین سالن، آخرین اتاق، آخر دنیا...
هر روز که پله های تنگ و تاریکش را طی می کنم میان این بتن های سرد شکرگزاریم از خدای را بجا می آورم که چاق نیستم وگرنه تا الان ساییده شده بودم. هرچند الان هم فرسوده شده ام!!!
این جا همه چیز سرد است مگر دوستانت که اگر نباشند قندیل از دماغت آویزان می شود.
صبحانه بی صبحانه، آب حمام سرد است، شعله های اجاق گاز خراب است اما
برادران تأسیسات تا ساعت 12 شب توی محوطه است و حجاب اسلامی رعایت است،
بزرگ ترین ابراز وجودت نزدن کارت است و .... بماند، اینجا خوابگاهست،
گاهی فقط خوابت می برد در اتاق های 3در 4 مربع به شکل مستطیل درآمده کنار کمدهای بی در وقفل، یخچال های پرازخالی، شوفاژهای در نقش کولر، پرده های سلطنتی آویزان مثل گدایان، گرسنگی های ممتد ولی هرچه هم که باشد اینجا حراست با فراست زیاد است، باری اینجا خوابگاه است خوابت هم که نیاید خود را به خواب بزن... اینجا خوابگاه است...