برو جهان به سلامت...
شاعر:ارغوان
برو جهان به سلامت...
کدام حادثه در من تو را تداعی کرد؟
تو را تصور آنی وانتزاعی کرد
کجای بازیِ دنیا من و تو بُر خوردیم
میان سرسره های خیال سُر خوردیم
چرا تبسم ما در درود خود گندید؟
چرا تجسمِ فردا به ریشِ ما خندید؟
چرا سپیدیِ صبح از خیالِ ما پَر زد؟
چرا خطوط موازی به روی باور زد
چرا تناقضِ دنیا برای ما سَد شد؟
و عشق راهِ درازی که خطِ ممتد شد
چرا تصورِ ما از جهان برابر نیست؟
سکوتِ اولِ ما مثل بغضِ آخر نیست؟
نگاه کن به چراهای ذهن مغشوشم
ببین چگونه برایِ جواب می کوشم
ببین چگونه زبانم، هزار آیا شد
کجای ذهنِ من آیا نگفته ها جا شد؟
هنوز پیشِ خیالت زبانِ من کال است
نگاه کن که جهانم چگونه دلال است
بهای بردگیم را چگونه خواهی داد؟
برو جهان به سلامت،برو روانت شاد
بهای بردگیم زخم هایِ کاری شد
لباس خستگی ام رنگِ گل اناری شد
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۳/۱۹ ساعت 6:36 توسط مهدی دهقان
|