برای دلم
برای دلم
سلام خداجون.امروزم مثل همیشه فقط شاکیم و شاکیم .از تو؟ نه از تو که نه از اونایی که برای ما فقط یه شبه انسانن و خودشون برای خودشون خدایی می کنن.حتما می پرسید چرا؟ چی شده؟کی؟اصلا کی چیکار کرده؟و هزارتا سوال دیگه
خب بذار موضوعو براتون بازش کنم
دیروز رفتم دفتر رییسم که در مورد موضوعی باهاش حرف بزنم که یه دفعه یه تابلویی نظرمو حسابی به خودش جلب کرد.یه تابلوی کوچیک نه در حد کله یه گاو بلکه یه کوچولو از کاغذA4 بزرگتر بود
نه یادم نرفته که بگم این تابلو اصلا چی بود
این تابلو مثلا لوح تقدیری بود که به جناب رییس بابت مدیریتش تقدیم شده بود.
آهان مدیریت البته مثلا اگه بشه گفت...
مدیریت که اینی که ما گاها فکر میکنیم نیست که .مدیریت زمانی موفق که حداقل چند تا کارمند و کارگر خوب و باوفا داشته باشه و اون حداقل قدرشونو بدونه نه اینکه از اونا فقط به عنوان پله ترقی خودش استفاده کنه.خداجون حالا تو جای من چیکار می کنی؟؟؟؟؟هاااااااااااااااان؟
بگذریم
یه روز دوستم رفت بود پیش همین مثلا مدیر موفق گفته بود که یه وام میخواد.فکر کن جناب مدیر چی گفته بود!!!!!!!!!!!!!!! اونم سخنی نغز و حکیمانه
وام میخوای چیکار؟کمتر خرج کن تا بتونی پولتو پس انداز کنی و زیر بار قرض و قسط وام نری
فکر کنید طرف چقدر دلش خوشه که به این بنده خدا این حرفو میزنه آخه کجای دنیا یه بیچاره با حقوق ماهی 250 هزارتومن میتونه پس انداز کنه؟؟؟؟؟؟ بابا یارو نامزد داره نمیشه که هفته ای یبار نبردش یه رستوران که نه حداقل یه ساندویچی؟؟؟؟؟؟؟میششششششششششششششههه؟
حالا فکر کنید که دو تا ساندویچ با نوشابه چند در میاد!!!!!
یارو نامزد داره بعد میشه واسش کادو نگیره؟میشه ؟؟؟؟؟؟
یکی نیست به این فلان فلان شده بگه آخه این بیچاره با ماهی اینقدر حقوق چطور جشن عروسی بگیره واقعا چطور؟
همه اینا برای من یه علامت سوال خیلی خیلی گندس که همیشه مثل یه حباب بالای سرم داره چرخ میزنه.
حالا تو بگو خدا جون میشه شاکی نبود؟میشه؟