نویسنده :نجمه فردین مهر

نوای تنهایی

ساز تنهایی ام را میشنوی !

مدتهاست که دلم در حال نواختن این ساز است. انگار به آن عادت کرده!

من تنهایم. همچون درختی در مسیر باد ، مترسکی تنها در دشت،

یا همچون پرنده ای تنها روی تک درختی پیر در کوچه ای بن بست ...

من تنها یم درست مثل خودم ،مثل تو، مثل همه ی کسانی که در کوچه پس کوچه های تنهایی در پی گمگشته ی خویشند...

صدای خش خش برگها را میشنوی. به! چه نوای دلنشینی.  میشنوی ؟ انگار آنها تنها رفیقان روزهای پاییزی ام هستند که سکوت تنهایی ام را با نوای خویش همرا میکنند.

مرا میبینی ؟ مدتهاست که روحم دیگر حوصله ی این پیکر خسته را ندارد و هوای " من " شدن به سرش زده . انگار ساز تنهایی به مذاقش خوش آمده،  که این چنین بی تاب است.

ساز تنهایی ام را میشنوی !