شاعر:ارغوان

مرغ سوخاری

مادرم دوری به دست آمد جلو
گفت آوردم برایت من پلو
رویش هست از زعفران،زیرش کباب
زودشامت را بخور بعدش بخواب
راستی نوشابه و سالاد هم هست
تا شنیدم حرف او قلبم شکست
یادم آمد مادران خسته را
ریشه در اندوه وماتم بسته را
مادرم حال خوشی دارم که تو
داری و دم می کنی هرشب پلو
زیر شلاق نگاه نیمه جان
نیستی هرشب ز شرم کودکان
روی زیبایت برایم زرد نیست
مرغ سوخاری برایت درد نیست
مادرم حال خوشی داری که من
نیستم محتاج مرگ بی کفن



تقدیم به تمام مادرانی که صورت خودرا با سیلی حیا سرخ نگه می دارند.