خلوتهای اپیزودیک من (۵)
...سرم را صاف میکنم و به دریا نگاه میکنم و میگویم « کاش دلت گرفته نباشه...»
زاویه ی نشستنش را تغییر میدهد و رو به من میکند، سرش را به دستش تکیه داده ، آرام میگوید «دلت گرفته؟»...
هنوز نگاهم رو به دریاست... در جوابش فقط یک آهــــــــ ِ عمیق میکشم...
سری تکان میدهد و میگوید: « پس دلت گرفته... هرکی میاد و تنها روی این نیمکت میشینه و زل زل به دریا نگاه میکنه دلش گرفته...»
از گوشه ی چشم راستم یک قطره اشک میغلتد ، سریع سرم را میچرخانم و با دست پاکش میکنم که نبیند...
انگار دیده.... میگوید :« اشک ؛ بیخودی بیرون نمیاد... تنها چیزی که دروغ نیست اشکه...»
روبه دریا میکند.. دست هایش را توی هم قلاب میکند و آرام میگوید « این دریا چقدر شاهد اشک بوده.... مثل اشک های اون روزهای من...»
و اشک هایش میریزد...
هاج و واج نگاهش میکنم... حالا منم که زاویه ی نشستنم را تغییر میدهم...
میگویم :« گریه از داغ دله... میدونی؟»
«میدونم...»
آه میکشد.. حالا صدایش میان اشک هایش قطع و وصل میشود...
«اگه بدونی تنهاییم رو چیجوری با این دریا شریک شدم....
اگه بدونی چه طور همه ی آرزوهام رو سپردم دست دریا....
اگه بدونی روی همین نیمکت....»
و حرفش را قطع میکند.... نمیدانم روی این نیمکت چه روزهای خوش یا ناخوشی را گذرانده... نکند این نیمکت شاهد روزهای عاشقی او بوده؟ ... نکند شاهد خنده های مستانه ی دو نفره شان بوده؟... نکند شاهد اشک هاییبوده که....
انگار فکرم را میخواند... به سکوی نیمکت نگاه میکند و میگوید : « این نیمکت شاهد جاهای خالیه.... جاهای خالی که هیچ وقت پر نمیشن.... –نگاهم میکند- حتی اگه تو روی اون نشسته باشی...»
بلند میشود...
دستش را روی شانه ام میگذارد...
کمی دست هایش همانجا میماند...هیچ نمیگوید... میداند هیچ حرفی فایده ی گفتن ندارد....
شانه ام را فشار میدهد و فقط میگوید :
«نمیگم قوی باش... گاهی نمیشه قوی بود.. حتی اگه کوه باشی...»
سرش را میاندازد پایین...
میرود...
با نگاهم دنبالش میکنم...
سایه ی خستگی را حتی از دور هم میشود روی بدنش دید....
انگار کوه بوده و تسلیم ضربه شده....
انگار پودر شده...
مثل من....
...
بلند میشوم..
به نیمکت نگاه میکنم...
«جای خالیت پر نمیشه...
حتی اگه بد کرده باشی بهم...
جای خالی هیچ معشوقی پر نمیشه
مثل معشوق او...
مثل تو... »
آهــــــ می کشم...
«دلم واست تنگ شده بی معرفت...»
سرم را می اندازم پایین...
میروم...
مثل کوهی که تسلیم شده....
پودر شده....