پدر(5)
فرستنده:نسیم
به سلامتی پدری که نمی توانم را در چشمانش زیاد دیدیم ولی از زبانش هرگزنشنیدم ...!!! به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید ،اما واسه خیلی
ها پدری کرد. به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه !
سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش . . .
به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن..
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم ، که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و
کوچک تر میشود…
ولی پدر …
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …
بیایید قدردان باشیم …
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۳/۱۴ ساعت 22:10 توسط مهدی دهقان
|