پدر(3)
نویسنده:آرزو شمس
لحظه ای بایست.باز وقتش رسیده است.روزی که دوباره میتوانم با تمام وجود ببینمت،احساست کنم.نمیدانم چرا؟ ولی روزهای دیگر همان آدم معمولی ای هستی که باید باشی ولی امروز نه.امروز خاص شده ای. امروز را باید خودت باشی.لحظه ای بایست.مثل روزهای دیگر آنقدر عجول نباش.دیر نمی شود. امروز را لااقل برای خودت باش.میدانی چند وقت است فقط بویت را احساس می کنم.پدر، لحظه ای بایست.میخواهم امروز را واقعا پدر باشی. و امروز بایست می خواهم امروز را فقط برای پدر باشی.
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۳/۱۳ ساعت 22:25 توسط مهدی دهقان
|