نوشته ای از یک مدرس زبان انگلیسی
نوشته ای از یک مدرس زبان انگلیسی
نویسنده:آرزو شفبعی
چند سالی است که در یک موسسه زبان مشغول تدریس هستم.اوایل کودکان چهار,پنج ساله را آموزش میدادم.تجربه بسیار مفیدی بود.روزهای اول مردد بودم که آیا میتونند چیزی یاد بگیرند,چون بعضی از اونها بقدری کوچک بودند که حتی برای نشستن روی صندلی هم کمک میخواستند,اماوقتی میدیدم که چطوربااشتیاق به حرفهای من گوش میکنند وسریع همه چیزبه خصوص شعرهای انگلیسی رایادمیگیرند لذت میبردم.فقط کافی بود رابطه ی دوستانه ای باهاشون برقرارکنم.هم اکنون مدرس نوجوانان هستم, در موردنوجوانان هرچندداشتن رابطه ی دوستانه مفید است ولی از طرف دیگربایدسعی کنم تاکنترل کلاس را از دست ندهم.
یکی از دانش آموزانم پسری بود تقریبا سیزده ساله,بسیارشلوغ که نمیتونستم حتی برای چند دقیقه آروم نگهش دارم حتی یکباراز کلاس بیرونش کردم ولی فایده ای نداشت.از یکی ازهمکارانم کمک خواستم,گفت بهترین راه جریمه کردنه.پنج صفحه جریمه اش کردم اما جالبترازهمه اینکه جلسه بعد ده صفحه نوشته بود.ترم به پایان رسیدولی هنوز این سوال برایم باقی مانده که چگونه باید با این دانش آموزان رفتارکنم که هم علاقه مند به آموختن شوند و هم نظم کلاس را بر هم نزنند .
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۲/۲۵ ساعت 21:8 توسط مهدی دهقان
|