نوشته ای از یک مدرس زبان انگلیسی
نویسنده:صبا
وظایف خطیر معلمی
تا وقتی دانش آموزی میگی خوش به حال معلما راحت میان سر کلاس دو کلمه به آدم میگن و یه عالمه تمرین واست میذارن. ولی وقتی از بخت روزگار معلم شدی اونوقت میفمهی خوش به حال اون روزا که دانش آموز بودی، تنها هر چی معلم سر کلاس گفته بود تکرار می کردی آخر هم کلی سرش منت می ذاشتی که درس خوندی.
واقعا اگر یه ذره انصاف داشته باشی می فهمی واقعا معلما چه زحمتی می کشند.
اول از همه چه صبری دارند که این بچه ها را تحمل میکنند
دوم با چه فن و ظرافت خاصی این کتابا رو بهمون درس میدن که اگر قرار بود خودمون بخونیم عمرا اگه چیزی ازشون سر در می آوردیم
سوم چه جور از بین این جوابهای بی سر و ته بچه ها منظورشون رو میفهمند و بهشون نمره هم میدن (البته با کلی به به، چه چه که خدای ناکرده به روح لطیفشون خدشه ای وارد نشه)
چهارم با چه حوصله ای می شینند و اشکالات بچه ها رو رفع میکنند
پنجم با چه اعصاب فولادینی این برگه های امتحانی رو با اون دست خط های خرچنگ قورباغه تصحیح میکنند
واقعا باید ازشون ممنون باشیم و از این لحظات خوب دانش آموزی نهایت استفاده رو ببریم.در ضمن اون چند گزینه ی بالا نکات خوبین برای شمایی که دوست دارید یه روزی معلم بشین، بهتر از حالا این نکات رو خوب به ذهنتون بسپارید.